محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
59
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )
است بحسب تولهء بنكاله و سير خام يعني ناقص مختلف مىباشد * من عالمكيري چهل سير تام است * اوزان متعارفهء اهل ايران مثقال صيرفى درين اختلاف است واضح آن است كه يكصد و بيست و هشت جو متوسط است كه سي و دو رتي هندى مىباشد كه چهار ماشه مىشود * غاز بيكى دو مثقال صيرفى است كه هشت ماشه باشد * دوغازي چهار مثقال صيرفى است * سير پانزده مثقال است كه پنج توله باشد * ده نارسى و هفت مثقال و نيم است پنج نار هجده مثقال و سه ربع مثقال است كه شش توله و سه ماشه باشد و دو نيم نار نه مثقال و سه ثمن مثقال است كه سه توله و يك و نيم ماشه باشد من تبريزى شش صد مثقال است كه يكصد و پنجاه و دو غازى باشد كه به حساب هندى دو صد توله كه سه آثار و ثمن آثار باشد مىشود نيم من تبريزى نصف آن است يكچهار يكربع آن است پنجاه عبارت است از ثمن من تبريزى سيه عبارت است از شانزدهم حصهء يكمن تبريزى پانزده نصف سيه است و اين را اهل اصفهان ده نار كويند من شاهى دو من تبريزى است * ذبل در بيان تحويل بعض اوزان ببعضى و معرفت آنها * تحويل درهم بمثقال آنست كه از دراهم نصف و خمس را جمع نمايند كه آن عدد مثاقيل است مثالش خواستيم دانسته شود كه پنجاه درهم چند مثقال است از پنجاه نصف كرفتيم كه بيست و پنج باشد و خمس آنكه ده و مجموع سي و پنج شد پس دانسته شد كه پنجاه درهم سي و پنج مثقال است تحويل مثقال بدرهم آن است كه چون بر عدد دراهم سه سبع افزوده شود مراد حاصل مىكردد مثالش خواستيم دانسته شود كه چهل و دو مثقال چند درهم است پس افزوديم هجده را كه سه سبع چهل و دو است بر عدد مثاقيل مذكوره دانستيم كه چهل و دو مثقال شصت درهم است تحويل ما دون درهم بمادون مثقال آنست كه بحبه درآورند و ثمن آن را بيندازند پس آنچه بماند حبات مثقال خواهد بود مثالش هركاه پرسند كه چهار دانك درهم چه قدر مثقال مىشود بايد كه بحبه حساب نموده و آن سي و دو حبه محسوب مىكردد و چون ثمن را وضع كنند بيست و هشت حبه به وزن مثقال مىماند و آن نه قيراط و يك حبه از مثقال است تحويل ما دون مثقال بمادون درهم آنست كه بدستور مذكور بحبه درآورند و و بران سبع آن افزايند مجموع آن حبات درهم خواهد بود مثالش چون پرسند كه ده قيراط و نيم مثقال چه مقدار از درهم است بايد كه آن را بحبه درآورند و آن سي و يك حبه و نيم مىشود و چون سبع آن را كه چهار حبه و نيم است بر ان افزايند سي و شش حبهء درهمي خواهد بود و آن چهار دانك و نيم درهم است تحويل اوزان ديكر باوزان هنديه بدانكه هر وزنى را كه خواهند تطبيق باوزان هنديه دهند و معلوم نمايند كه چه مقدار از ان است بايد كه اكر ما دون درهم و يا مثقال است بشعيره برند و شعيره را برتي و رتي را بماشه و مقدار وزن آن را دريابند كه چند رتي و يا چند ماشه است مثلا چون خواهند كه بدانند كه درهم چند رتي و يا چند ماشه است همچنين مثقال به دستورى كه ترقيم يافت دريابند و در ضمن درهم و مثقال در مقدمهء قرابادين كبير ذكر يافت و اكر فوق درهم و مثقال است مقدار هريك از ان هر دو را به حساب هندى دريافته حساب نمايند كه چند ماشه است و هر دوازده ماشه را يك توله محسوب دارند و هر شصت چهار توله را يك سير و هر چهل سير را يكمن تا آسان و واضح كردد و امثله و تطبيق بعض اينها جابجا بطريق دستور العمل نيز در مقدمهء قرابادين كبير ذكر يافت و بالجمله آنجا شعيره را برتي و رتي را بماشه مىبرند اينجا ماشه را بتوله و توله را بآثار و آثار را به من برند و دريابند * فصل * سيزدهم در بيان بعض امور متعلقه بنجوم و طبيعيات * بدانكه مولدات ثلثه كه جماد و نبات و حيوان باشند متكون و متركب از امتزاج عناصر اربعه كه آتش و هوا و آب و خاكاند بتاثير كواكب سبعهء سياره زحل و مشترى و مريخ و شمس و زهره و عطارد و قمر باعانت ثوابت و نظرات هريك با يكديكر بتحريك افلاك دوار بامر پروردكار حل و عز و هريك از اركان را دو طبيعت است چنانچه سبعهء سياره خصوصا علويات